آلفونسوي دهم ملقب به فرزانه تا 1284، سپس سانچوي چهاردهم و فرديناند چهارم پادشاه لئون و كاستيل شدند. هيماي فاتح تا 1276، سپس پدروي سوم (كه در 1282، تاج و تخت سيسيل را به دست آورد)، آلفونسوي سوم، و هيماي دوم ملقب به عادل پادشاه آراگون بودند. از اينوسان چهارم تا بونيفاس هشتم پاپهاي زيادي آمدند ــ بالغ بر چهارده تن، كه در اينجا مجال برشمردنشان نيست، ولي بعدها، به برخي از آنها برميخوريم.
ب. زمينهٴ ديني
1. قلمرو مسيحيت. چنانچه بعدها، خواهيم ديد، اين دوره، عصر زرين الهيات مسيحي بود، ولي الهيات و دين دو چيز كاملاً متفاوت است و ما در اين جا بيشتر از دومي بحث ميكنيم. حيات ديني قلمرو مسيحيت در نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم، همان ويژگيهاي كلي نيمهٴ اول را داشت. شك نيست كه ديگر رويدادهاي مهمي از قبيل ايجاد فرقههاي دومينيكي و فرانسيسي تكرارشدني نبود. فرقههاي ديگري ايجاد شد: از قبيل فرقهٴ سلستيان كه در حدود 1260، توسط پيترودي مورونه (پاپ سلستيان پنجم در 1294) تأسيس شد؛ ولي اين فرقهها با همهٴ توفيقشان چيزي كه اساساً تازه باشد بر جماعات مسيحي نيفزودند. تا اين زمان، مقررات مختلف حيات رهباني تقريباً شكل گرفته بود، و فرقههاي ديني بعدي، جز با استثناهاي معدود، بدعتهاي واقعي نبودند؛ و فقط نشانهٴ علايق ديني بنيانگذارانشان بهشمار ميرفتند.
برخلاف كلام كه محتاج صورتبندي نظاممند است، دين واقعي در آزادي بهترين پيشرفت را ميكند. بايد مغز و قلب افراد تازهاي دائم آن را نوسازي و احيا كنند. اين است دليل مبارزهاي بيپايان و جهاني ميان متكلمان كه خواهان اعتقاد عمومي معين، قطعيت و ثباتاند؛ و مردان پرشوري كه نه در طلب عبارتها يا نظامها، بلكه در جستجوي آرامش و عشق، يعني ايمان فروزان و زندهاند.
نمونهٴ جالبي از اين مبارزه در عصر مورد بحث، كار افراد غيركليسايي بود كه انجيل جاوداني يوآكيم فلوريسي را تبليغ ميكردند. تندروي ديني و اجتماعي آنان در 1255، مورد انكار كليسا قرار گرفت، ولي بدانان فشاري وارد نشد. براي جلوگيري از شورش آن دلهاي پرشور لازم بودتا فساد موجود از ميان برداشته شود، و اين در قدرت هيچ كليسايي نبود. واقعيت اين است كه اوضاع اجتماعي و روحي وحشتناك بود؛ تودهٴ مردم فقير (يعني اكثريت عظيم) فوقالعاده بينوا بود؛ تأمين فردي بسيار ناچيز بود، براي مردم جز كليسا اميدي نبود، و اگر كشيشان آنان را نااميد ميساختند، بايد روح خود را با ايمان تازهاي اقناع، يا آن را در گرسنگي جسم خويش شريك ميكردند. اعتراض جالبتر مربوط به تازيانهزنان بود، و اينان عبارت از گروههاي نيمه عرياني بودند كه در شهرها ميگشتند و بهخاطر توبه، خاكساري و تنبه خود را تازيانه ميزدند. انتشار